PEYMAN66
(کاربر سایت)
کاربر سایت
**

تاریخ ثبت نام: 12-17-2015
تاریخ تولد: تعیین نشده
زمان محلی: 02-01-2023 , 08:55 AM
وضعیت: آفلاین

اطلاعات انجمن PEYMAN66
تاریخ عضویت: 12-17-2015
آخرین بازدید: 01-30-2023, 10:06 AM
کل ارسال‌ها: 4 (0 ارسال در هر روز | 0 درصد از کل ارسال‌ها)
(یافتن تمامی ارسال‌ها)
کل موضوع‌ها: 0 (0 موضوع در هر روز | 0 درصد از کل موضوع‌ها)
مدت زمان حضور در انجمن: 4 ساعت, 21 دقیقه, 58 ثانیه
تعداد کاربران معرفی کرده: 0
Total Likes Received 3 (0 0.01 per day | 23508 percent of total 0.01)
(Find All Threads Liked ForFind All Posts Liked For)
Total Likes Given 7 (0 0.03 per day | 23892 percent of total 0.03)
(Find All Liked ThreadsFind All Liked Posts)
  
RE: گفتمان اول آکادمی: هنر نگاه و تماشا 2
گفتمان اول آکادمی: هنر نگاه و تماشا ارتباط با اعضای تحریریه
[تصویر: https://s2.uupload.ir/files/2023-01-04_2...m_c4i9.png]

سن دنیس فریبنده! همیشه سن دنیس زیبا بود. به این دلیل که با ماد شهر رو تبدیل به شب می کردم و بعد با مه تزیین! این باعث شده بود همیشه زیبا بمونه. npc های  پر تعداد در حال رفت و آمد و چراغ های شهری, همه باعث تولید تصویری فوق العاده و لذت بخش می شد. برای تمرین دوم فقط نگاه کردم. چراغ هایی که سوسو میزد و شهر آلوده از دود و انبوده زباله, آدمی هایی که قدم میزدند اما اصول ابتدایی قدم زدن در شهر رو بلد نبودن. یکی از پیاده رو یهو وارد خیابون میشد و دیگرانی خسته از کار گوشه ای از خیابون خوابیده بودن. آشپزی با لباس های کار یا موزیسینی که با ویولن در خیابون می چرخید. میرفت بالا و بعد برمیگشت و به دیوارهای بلند خونه ها نگاه میکرد.دنبال چی بود؟ آیا دنبال خونه ی یکی از اقوامش بود که در شهر زندگی می کنه؟ یا دنبال یک هتل؟ یا شاید دنبال کافه ای که قبل تر برای اجرا هماهنگ کرده؟ شاید دیشب بعد از مزاحمت چند مرد, مردی کمکش کرده ؟ شاید امروز بهش فکر کرده و الان دنبال این قهرمان می گرده یا شاید فقط دنبال برادر می گرده؟ گم شده؟ اون یا برادرش؟

[تصویر: https://s2.uupload.ir/files/2023-01-04_2...m_9ehk.png]

شاید این مردم که در شهر قدم میزدن, فقط گم کردن! و حالا دنبال برادر میگردن. برای همین شهر نشینی رو نفهمیدن؟ گم شده هایی روستایی که خیلی متوجه تندیس برابری که از دل انقلاب صنعتی بیرون اومد, نیستن و از سر عادت و به شکلی ناخوآگاه دنبال برادر می گردن. اما نه برادر تنی,  عشق برادرانه! رابطه برادرهایی که نسبت به هم احساس مسئولیت می کنند, احساس دلسوزی, مراقب, احترام و آرزوی سالی پر محصول یا موفق در دام داری. عشقی که در انجیل متی اینطور توصیف میشه: همسایه ات را مانند خود دوست بدار
اما شهر اینو نداشت. انقلاب صنعتی و بعد تر جهان مدرن دنبال برادر نبود. برای تولید بیشتر عشق لازم نبود. کشف؟ هویت مستقل؟ کاربردی نداشت! تنها برابری لازم بود تا همه افراد همسان شده در خدمت کارخونه ها تولید کنند. فریاد روزنامه فروش خبر از این اتفاق رو میداد که تو ای خانم, آقا دیگه لازم نیست کشف کنی, من برات دنبال می کنم و کشف می کنم و در بسته ای آماده جلوی تو قرار میدم. کتابت رو انتخاب می کنم و وقتی خواستی بازی جدید انجام بدی با نقد هام که در سراسر اینترنت پخش شده, تو رو راهنمایی می کنم و عشق هم با اندکی هزینه برات فراهم می کنم. تصویری که سن دنیس ارائه می داد این بود, برابری آدم آهنی ها, انسان هایی که هر یک تبدیل به  پیچ کارخونه های تولید شدن و این عظمت رو با جان خویش حرکت میدن. انگار کثیفی شهر و چراغ های لرزان صحبت از این نیاز و خانم های معترض برای حق رای زنان, خبر از روند اجتناب ناپذیر این شدن رو داشت! اما این به این معنی نبود که شهر دروغ می گه. تنها کسی نگاه نمی کرد. به کارگر های خسته و رها شده کنار خیابون. اونهایی که روحی درون شون دیده نمیشد. یا حتی چراغ های شهر که این همه دود براشون کافی نبود و با سوسو زدن طلب دود بیشتر میکردن, جان بیشتر.

[تصویر: https://s2.uupload.ir/files/2023-01-04_2...m_vi5v.png]


با این همه اینبار سن دنیس زیبا نبود اما خب گریزی هم از این شدن نبود. شاید مثل گروه داچ که به واسطه روح زمانه متولد شد و بعد مرد. این حال و آینده صرفا مرحله ای از یاد گرفتن بود. شاید سال ها بعد واقعا سن دنیس زیبا شد... شاید واقعا عاشق شد.