به نام یگانه خالق هستی
این یک داستان واقعیست (مگه نه؟)
همهی ما میدونیم که مدیریت مسئولیت بسیار سنگینی ست، اونهم زمانیکه مدیر یکی از انجمنهای بزرگ با چندین هزار کاربر-شایدم میلیون گرچه فرقی نداره چون نصفشون بود و نبودشون تاثیری نداره- باشیم و فقط افراد بزرگ و لایق هستند که از پس این مسئولیتها برمیآیند. افرادی قاطع و محکم که دربرابر کاربران خاطی میایستند و مثل مرد همه شون رو بن میکنند.
این روزها تگهایی گرفته شد، عدهای بن شدند و حتی عدهای از صفحه گیمفا به طور کامل محو شدند که مدیر این انجمن مسئولش بود و به نظر خودش کار درستی انجام داده بود و با افرادی که قانون انجمن رو زیرپا گذاشته بودند، برخورد کرده بود. اما اعتراضات شدّت گرفت و بسیاری از کاربران، حرکاتش را محکوم کرده و او را فردی افراطی و بیکفایت خطاب کردند و دیگر وی را لایق پست مدیریت نمیدانند؛ دیگر او را ادمین خطاب نکرده بلکه نام امیرجلاد را برای او مناسبتر میدانند. به همین منظور در صبح روز چهارشنبه 14ـم اردیبهشت ماه سال 1395، دادگاهی بر علیه وی تشکیل شد تا برای ادامه فعالیت وی در گیمفا تصمیم گیری شود. دادگاهی به نام «کاربران گیمفا بر علیه امیر جلاد»
من از اونجایی که امیر رو خیلی دوست دارم، خواستم بهترین وکیلی که میشناسم رو براش بگیرم که هم کار درست باشه، هم هوای جیب امیر رو داشته باشه و اون وکیل کسی نبود جز:
مت مورداک
خب دیگه بهتره بریم سر وقت جزئیات دادگاه:
قاضی: ما در دادگاه «کاربران گیمفا علیه امیرجلاد» جمع شدهایم تا آقای حاج امیر ملقب به امیرجلاد، به دلیل بستن چندین تاپیک، بن کردن عده ای از کاربران نامدار فروم و همچنین گرفتن تگ چندین نفر از اعضای فعال انجمن، محاکمه شود. از حاج امیر میخوام که به جایگاه شاهدین بیان و از وکیلشون هم میخوام که دفاعیه خودشون رو شروع کنن.
در این لحظه هنگام نشستن امیر، نگهبانی جلو آمد و درگوش او چیزی گفت.
البته من بهتون میگم چی گفت؛ گفت: «یادت نره که واقعا چی میخوای» از کجا میدونم؟ خب چون اون خودم بودم
من با لباس مبدل و تغییر چهره رفتم به امیر اینو بگم تا تحت فشار دادگاه، فراموش نکنه که واقعا باید چی بگه. اما خب دادگاه شروع شد و مت هم سخنرانی خودش رو آغاز کرد.
مت: «ببین امیر، ازت میخوام داستانت رو برامون بگی. بهمون بگو تو کی هستی تا بهتر بشناسیمت. از اون روز بگو، روزی که مدیر شدی، روزی این بار بزرگ افتاد رو دوشت، روزی که جای فرد بزرگی مثل اسپارتاکوس رو قرار بود بگیری. میدونم شرایط سختی رو داشتی و میدونم این چند وقته روزهای وحشتناکی رو گذروندی...»
ناگهان یه نفر از حضار بلند میشه و داد میزنه:
_«به درک که سختی کشیده، به جهنم که روزای وحشتناکی رو گذرونده؛ اصلا میدونین اون چیکار کرده؟ اون جلاد لعنتی BadBoy رو بن کرد، تگ فعال من رو واسه هیچ و پوچ گرفت. واقعا از گیمفا انتظار نداشتم، خیلی...
بیخیال، عاقبت انتقادکردن تو گیمفا یعنی اخراج شدن. کسی چه میدونه؟ شاید پسفردا مارم به همین سادگی بیرون کردن. BadBoy بیچاره پس از سه سال زحمت کشیدن تو انجمن خیلی راحت بن شد. خیلی ساده اسمشو از لیست «برترین ارسال کنندگان انجمن» حذف کردن... گیمفا یادش رفته که کیا گیمفاش کردن... واقعا به کجا داریم میریم؟ سهراب قایقت هنوز جا داره؟ امیدوارم این حرفا برام گرون تموم نشه...»
یه دفعه شلوغ شد دادگاه، همهمه شده بود و کاربرا داد میزدن «جلاد بی کفایت، برو اِی بی لیاقت» تا اینکه آخرش دادگاه با چکش قاضی آروم میشه...
در این لحظه، اون خانومه، کاربر معترض رو به دستور قاضی به بیرون دادگاه هدایت میکنه و میبرتش پیش سهراب و قایقش. مت هم که اصلا تمرکزشو از دست نداده بود، ادامه میده...
_: «میدونم با این وضعی که الان پیش اومد شاید آشفته بشی و نتونی حرف بزنی پس من بجات میگم. خانومها و آقایون، این مردی که اینجاست، نمونه بارز یه فرد زحمتکشه، ما نباید محکومش کنیم بلکه باید تحسینش کنیم، وقتی که همه ما تو خواب غفلت به سر میبردیم، اون بود که شبها تا دیروقت حواسش به فروم بود، اون بود که مطالب خوب رو نگاه میکرد و 10تا 10تا و 20تا 20تا به کاربرا اعتبار میداد. یادتون رفته؟ تا وضع فروم متشنج میشد و کسی میومد شلوغ کنه، اون بود که وایمیستاد و جلوشونو با قاطعیت میگرفت. نباید فراموش کنیم که ما بهش احتیاج داریم چون بدون اون، این فروم راحت به کثافت کشیده میشه. اما کمی زیادهروی کرد، قبول دارم؛ افرادی رو بن کرد و حتی یکی رو کلا با نام کاربری پاک کرد اما خب عصبی بود و از روی دلسوزی فروم اینکارو کرد.»
مت روشو میکنه طرف هیئت منصفه:
_: «اون یه مجرم نیست، گناهکار هم نیست. فقط به خاطر سختی کار کمی زیاده روی کرده و واسه همین به کمک ما نیاز داره. بهش فشار روحی روانی وارد شده و نتونسته خودشو کنترل کنه. ما باید بهش کمک کنیم نه اینکه لهش کنیم.»
همه تحت تاثیر قرار گرفته بودن، ظاهرا همه چی داشت به خوبی و خوشی تموم میشد که امیرجلاد گفت: «قاضی میتونم چند کلمه صحبت کنم؟» و بعد از اینکه قاضی بهش اجازه داد، شروع کرد:
امیرجلاد: «ببینید اون... اون کاربرا... که اخراجشون کردم... میخوام همهتون بدونید که حقشون بود و بازم اینکارو میکنم»
یه دفعه هیاهویی شد تو دادگاه؛ امیر ادامه داد:
«ببینید اینجا عین سیرکه...عین نمایشه... اینکه من مشکل روحی روانی دارم مضخرف محضه؛ من دیوونه نیستم. من روانی نیستم... افتاد؟ من میدونم که چیکار کردم، میدونم که کی هستم و نیازی به کمک شما ندارم. مغز من مثل ساعت بیگ بن کار میکنه و هر عوضی ای، هر اسگول و نفهمی که اخراج کردم و از بین بردم... بخاطر این بوده که حال کردم... آره دوست داشتم.»
نظم دادگاه یه دفعه به هم میریزه و قاضی بازم سعی داره که نظم رو برگردونه، امیر ادامه میده: «آره حال کردم... اصلا میدونین چیه؟ الان بدجوری هوس کردم... هوس کردم یه چندتا از همینا رو هم بن کنم. مثلا همون پسره که داشت زر زر میکرد، هوی فکر میکنی نمیدونم میری تو «بازی شوت» مقاله مینویسی؟» قاضی میگه که لطفا ادب رو رعایت کنید. بدجوری جو به هم ریخته بود. امیرجلاد با صدای بلند ادامه میده:
«چیه فکر کردین دیوونم؟ میخواین بفرستینم دیوونه خونه؟ یا بازپروری؟ که یه دکتری پیداشه بهم دارو بده تا جلوی کاری که میکنم رو بگیره؟ نه این اتفاق نمیفته، نه تا وقتی که زنده ام» یه دفعه از جاش بلند میشه...
_: «به من میگین جلاد، ها؟ امیرجلاد بزرگ و ترسناک؟ خب آره من جلادم، مثل اینکه دوره اسپارتاکوس رو یادتون رفته هان؟ باشه همونو بهتون میدم؟ اونجوری میخواین؟ منم بهتون نشون میدم... هر کی میخواد بن شه بیاد، همه تونو درو میکنم... پا شدید اومدید اینجا تا ناله و التماس منو بشنوین؟ پس آنّاناس... بیاید اینو *****... » (شرمنده دیگه، بچه های بالا، گفتن خیلی زشته سانسورش کن )
قاضی دادگاه رو مختومه اعلام میکنه و امیرجلاد رو داشتن میبردن بیرون که در حین رفتن، داد میزد:
_: «من گناهکارم! گناهکار قاضی، میشنوی؟ من همه شونو بن میکنم، من تک تک شونو بن میکنم»
یه همچین اتفاقایی افتاد امروز! ولی خب مدیرکل گیمفا که دادگاه رو نظاره میگرد، تحت تاثیر قرارگرفته بود و فهمیده بود که مدیر لایقی داره اما به آماده سازی نیاز داره واسه همین درحالی که همه فکر میکردن اونو میبرن «اوین»، دور از چشم بقیه، بردنش به مرکز تربیت کننده مدیران خفن و باورتون نمیشه مسئول آموزش امیر کی بود:
آره دوستان، واسه همینه که میبینید هنوزم سر پستش هست و تکون نخورده. فعلا ساکته چون داره آموزش میبینه، به نفع خودتونه که آدم شید چون وقتی برگرده دیگه امیرجلادی درکار نیست؛ تبدیل میشه به مجازاتگر.
چندین برابر خفنتر و خطرناکتر و سرسختتر، با قدرت به کارش ادامه خواهد داد
نکته مهم: خدمت همه خوانندگان عزیز عرض کنم که اینا همش شوخی بود و واسه خنده نوشتمش. لطفا تو کامنتها ادب رو رعایت کنین و جبههگیری خاصی هم انجام ندید. امیدوارم از این داستان کوتاه لذت برده باشید.
این داستان ادامه دارد...(یا ندارد؟)
تصاوریری که در داستان استفاده شد برای سریال Daredevil، فصل دوم بود.