امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تاریخچه فاینال فانتزی
#51
Final Fantasy VII Remakeمن این نسخه رو نصب کردم ولی نمیتونم وارد بازی بشم چون سریال میخواد تو پوشه ای هم که نصب کردم نیست تو ایمیج شم نیست کمکم کنیدConfused41:
پاسخ
#52
(10-14-2012, 10:58 PM)hossein1364 نوشته است: Final Fantasy VII Remakeمن این نسخه رو نصب کردم ولی نمیتونم وارد بازی بشم چون سریال میخواد تو پوشه ای هم که نصب کردم نیست تو ایمیج شم نیست کمکم کنیدConfused41:


منم مثل شما نصب کردم تا منو میره بعد هیچی باید بشینی صلوات بفرستیConfused34:
[تصویر:  QNzWe.jpg]
پاسخ
#53
crisis core
[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTkDqUWONf-LDPcpiWYWyw...BJiysO_gMQ]




مركز بحران آغاز داستان هاي فاينال فانتزي هفت است اگرچه از نظر انتشار پنجمين مي باشد .
مركز بحران ، داستان آغاز فجايع فاينال فانتزي هفت است . فجايعي كه دنيا را به مرز نابودي و جنون مي كشاند .
آغاز جنون سفيروت
آغاز ديوانگي ها و خودكامگي هاي شينرا
و در نهايت
آغاز ظهور حماسه اي جديد براي زمينيان
حماسه اي از خيانت و جنون ، دفاع از ارزش ها و گايا ، روح زمين.


اين داستان هفت سال پيش از داستان اصلي رخ مي دهد . زمانيكه سفيروت هنوز قهرمان و ناجي دنيا بود و كلود هنوز تلخي از دست دادن دوست را نچشيده بود.

مقدمه :
نزديك به بيست سال قبل از آغاز داستان، شينرا بدن جنوا را مي يابد و تصميم به انجام تحقيقاتي روي آن مي گيرد .شينرا به دو پروفسور اين اجازه را مي دهد كه تحقيقاتشان را براي بوجود آوردن سربازاني قدرتمندتر روي انسانها آزمايش كنند كه در نتيجه ي آن دو پروژه تحقيقاتي بزرگ بوجود مي آيد . پروژه هاي S و G پروژه ي S توسط پروفسور هوجو صورت مي پذيرد كه نتيجه ي آن سفيروت است . پس از تولد سفيروت او را در همان آزمايشگاه بزرگ مي كنند و در نهايت به قهرمان شينرا ، قوي ترين جنگجو ، تبديل مي شود اما هيچ چيز از آداب معاشرت و نحوه ي زندگي در بين انسانها سرش نمي شد به نوعي ماشين كشتار بود .
پروژه ي G توسط پروفسور هولاندر اداره مي شود كه نتيجه ي آن جنسيس به عنوان يك نمونه ي نا موفق و انجيل به عنوان نمونه ي موفق است . البته پس از تولد انجيل به دليل نامعلومي شينرا كار دكتر هولاندر را متوقف مي كند . انجيل به همراه مادرش گيليان به دهكده ي بارونا كه اتفاقا جنسيس را هم پس از نتيجه ي ناموفق آزمايشات به آنجا فرستاده بودند ؛مي رود. آنجا انجيل با جنسيس آشنا مي شود و دوستي عميق آن دو آغاز مي شود . چند سال بعد زمانيكه انجيل ، سفيروت و جنسيس حدود 16 سال داشتند و سفيروت در آن زمان تنها جنگجوي سطح 1 شناخته مي شد ؛انجيل و جنسيس هم به جنگجويان پيوستند و در مدت كوتاهي پله هاي ترقي را پيموده و به سطح 1 رسيدند . البته دوستي سفيروت با آنها از زمانيكه آندو به سطح 2 مي رسند آغاز مي شود و دوستي بسيار عميق است. در طي سالهاي دوستي اين سه نفر بسيار بهم وابسته و نزديك مي شوند . سفيروت كم كم همه چيز را درباره ي مردم بيرون از شينرا از جنسيس و انجيل ياد مي گرفت . انجيل با آن روحيه ي افتخار طلبش قلب تپنده ي شينرا و مشوق جنگجويان بود و همه سعي داشتند مانند او باشند و جنسيس هم كتابي به نام بي دل را مي خواند و آنچنان به آن وابسته بود كه دوستانش را شخصيت هاي آن داستان تصور مي كرد و همين طور بلندپرواز بود .
در طي سالها اين سه دوست پاتوقي براي خود انتخاب كرده بودند كه آن ، اتاق تمريني بود كه مي توانستند منظره ي آن را به دلخواه تغيير دهند و البته منظره ي دلخواهشان همان منظره ي غروب آفتاب در كنار دريا و يك كارخانه ي ساحلي نيمه ويران است.
داستان اصلي از آنجايي شروع مي شود كه اين سه براي دست گرمي تصميم به برگزاري رقابت شمشير زني مي گيرند اما اين رقابت دوستانه كم كم جدي مي شود تا بدانجايي مي رسد كه جنسيس از انجيل مي خواهد كه كنار بايستد و اجازه دهد تا جنسيس به تنهايي با سفيروت مبارزه كند.
جنسيس اعتقاد داشت كه دوران قهرماني سفيروت به سر رسيده بايد قهرمان جديدي جايش رابگيرد كه قهرمان جديد هم بايد خودش باشد (حسودي مفرط) و حرف سفيروت : اگه مي توني شكستم بده بر شعله ي حسادت جنسيس مي افزايد و مبارزه اي سهمگين در مي گيرد كه در نتيجه ي آن سيستم الكتركي اتاق تمرين نابود مي شود و اگر به خاطر دخالت انجيل نبود بيم آن مي رفت ك كل شينرا نابود شود.زمانيكه انجيل با استفاده از شمشير باستر جلوي حمله ي دو نفر را گرفته بود جنسيس سعي مي كند تا با جادو شمشير انجيل را از سر راه بردارد اما در نتيجه ي عملش شمشير مي شكند و به شانه ي خودش فرو مي رود و مبارزه پايان مي يابد. جنسيس درحاليكه درد مي كشيد از جا بر مي خيزد و وانمود مي كند كه زخم مهمي نيست و به سمت آزمايشگاه هولاندر مي رود تا مثل هميشه با تزريق ماكو زخم را تسكين داده و معالجه كند غافل از اينكه همين زخم سرآغاز سلسله رويدادهايي است كه بعدها منجر به مرگ انجيل و جنون سفيروت مي شود.
پس از تزريق ماكو جنسيس انتظار دارد كه زخم سريعا بهبود يابد اما بر خلاف انتظار او اين اتفاق نمي افتد و شانه ي او همانطور دردناك باقي مي ماند . پس از مدتي جنسيس متوجه مي شود كه توانايي جسمي او دارد تحليل مي رود و ديگر نمي تواند به خوبي قبل مبارزه كند به همين ديگر كمتر در تمرينات سه نفريشان شركت مي كرد . همچنين متوجه شد كه به تازگي چند نخ موي سفيد بر سرش روييده كه آن را چندان مهم نمي انگارد اما كم كم كه رشد موهاي سفيد سريع تر شده و بدنش هم حسابي ضعيف (البته از نظر خودش ضعيف) مي شود نزد هولاندر مي رود تا درماني بيايد آنجا در مي يابد كه علت اين سفيدي و ضعف از كجاست . وي دچار بيماري پيري زود رس شده بود در واقع علت اين بيماري سلول هاي جنوايي بود كه هولاندر در گذشته به او تزريق كرده بود . اين سلولها تا الان غير فعال بوده اند ولي با زخمي كه جنسيس از مبارزه با سفيروت برداشت سلولها فعال شده و باعث ايجاد بيماري شده بودند . وقتي جنسيس در مي يابد كه درماني براي بيماري اش در شينرا نيست تصميم به ترك آنجا مي گيرد و هولاندر كه قصد داشت انتقام خود را از شينرا به خاطر متوقف كردن تحقيقاتش بگيرد نيز با جنسيس همراه شد و هر دو با هم به همراه تعدادي جنگجوي سطح 2 و 3 شينرا را ترك مي كنند.
ترك شينرا توسط جنسيس همزمان مي شود با رفتن انجيل و زك به جنگ ووتايي تا زك اولين ماموريت سطح يكي واقعي خود را تحت نظر انجيل انجام بدهد ( تا آن زمان تمام مبارزات سطح يك زك مجازي بوده. ) جنگ ووتايي (wutai) جنگ با مردمي است كه متريا را براي انسان خطرناك مي دانستند و براي نابود كردن آن مدام به راكتورهاي شينرا حمله مي كردند . در حين ماموريت خبر مي رسد كه جنسيس به همراه تعدادي جنگجوي سطح 2 و 3 شينرا را به مقصد نامعلومي ترك كرده است .مدتي بعد از رفتن انجيل ، سفيروت به زك خبر مي دهد كه انجيل هم شينرا را ترك كرده.
زك حرف سفيروت را باور نمي كند . باور نمي كند كه انجيل شينرا را ترك كرده باشد . براي همين همراه با شينگ ، يكي از اعضاي Turks ، به دهكده ي بارونا ، محل تولد انجيل و جنسيس، فرستاده مي شود تا علت ناپديد شدن اين دو را بيابد.
اما چيزي كه در دهكده با آن مواجه مي شود انبوهي از قبرهاست . قبر مردم دهكده . تنها كسي كه زك زنده مي يابد گيليان، مادر انجيل ، است اما وقتي پس از جستجوي كامل دوباره به نزد وي بازمي گردد او را مرده مي يابد در حاليكه جنسيس و انجيل بالاي سر جسدش ايستاده بودند.
در نگاه اول اين فكر به ذهن زك خطور مي كند كه انجيل مادر خود را كشته است و از اين موضوع بسيار عصباني مي شود كه در نتيجه جنسيس بال سياهش را برافراشته و از آنجا مي رود اما در نهايت زك در مي يابد كه مرگ گيليان تقصير انجيل نبوده بلكه گيليان خودش بر اثر احساس گناهي كه نسبت به انجيل داشته اقدام به خود كشي كرده.پس از آن تمام دهكده توسط نيروهاي شينرا بمباران و با خاك يكسان مي شود.
وقتي زك به شينرا باز مي گردد توسط لازاراد فرمانده ي شينرا به سطح يك ارتقاء مي يابد و اين مصادف با حمله ي جنسيس و ارتش اش (جنگجوهايي كه به شكل خود در آورده بود) به شينرا و پيوستن به گروه دكتر هولاندر . زك و سفيروت به مبارزه با او شتافته و خود را به رآكتور بخش 5 ؛ جايي كه نيروهاي جنسيس و هولاندر به هم مي پيوندند، مي رسانند در راه آنها علاوه بر سربازاني كه شبيه جنسيس بودند تعدادي را نيز شبيه انجيل مي يابند و اينكه سفيروت در راه تمام ماجراهايي كه بر جنسيس و انجيل گذشته است را براي زك تعريف مي كند . وقتي به مقصد مي رسند زك تلاش مي كند تا هولاندر را دستگير كند اما انجيل در حاليكه دوبال سفيد بر شانه ي چپش دارد (يكي كوچكتر از ديگري) سر مي رسد و اين اجازه را به زك نمي دهد . زك از مبارزه با استاد سابقش امتناع مي ورزد كه در نتيجه ي آن انجيل او را در مخروبه هاي بخش پنج رها مي كند.
زك در كليساي بخش پنج در بستري از گلها به هوش مي آيد . گلهايي كه آريت گِينزبورگ در آنجا كاشته بود . بر اثر اي ملاقات ، زك و آريت قرار هاي ملاقاتي با هم مي گذارند كه منجر به ايجاد روابط عميقي بين آن دو نفر مي شود كه تا زمان ناپديد شدن زك ادامه مي يابد.
سپس زك دوباره به مقر شينرا بازمي گردد تا حمله اي ديگر از جنسيس را دفع كند در آن شرايط است كه انجيل كه تا آن زمان وضعيت خودش را كاملا مشخص نكرده بود تصميم مي گيرد به زك بپيوندد و به او كمك كند تا ارتش جنسيس را از ميدگار بيرون بياندازند.
بعدا زك به همراه شينگ و يك سرباز پياده به نام كلود به شمال به دهكده ي مودهيم ،جايي كه تصور مي شد مقر جنسيس است ، مي روند و هولاندر را از دست جنسيس خشمگين نجات مي دهند و بعد مقر جنسيس را خراب مي كنند . جنسيس كه تا آن زمان بسيار ضعيف شده بود به مبارزه با زك برمي خيزد اما شكست مي خورد و به عمق دره اي پرت مي شود به همين دليل اعلام مي شود كه جنسيس مرده . سپس هولاندر بار ديگر فرار مي كند در حاليكه زك از پي تعقيب او بر مي آيد.
در نهايت زك هولاندر را به همراه انجيل در خرابه اي در مودهيم مي يابد و هولاندر آنجا هر آنچه كه در آزمايش هايش روي انجيل انجام داده را شرح مي دهد و اينكه انجيل به خاطر سلولهاي جنوا قادر است تا ژنهاي خود را به بدن ديگر موجودات (هم انسان و هم غير انسان) منتقل كند و آنها را شبيه خود كند همچنان كه مي توناد توانايي هاي ديگر موجودات را جذب كند . پس از اين حرف ها انجيل از زك مي خواهد تا او را بكشد اما زك نمي پذيرد و انجيل توانايي هيولاهايي كه آن اطراف بودند را جذب كرده و خود تبديل به هيولايي مي شود كه زك مجبور مي شود او را بكشد. قبل از مرگ انجيل شمشير باسترش را به زك مي دهد و از او مي خواهد تا از شرافتش دفاع كند .
دكتر هولاندر نيز دستگير مي شود و به اين ترتيب به نظر مي رسد كه جنگ پايان يافته باشد. زك جاي انجيل را در شينرا به عنوان روحيه دهنده و قلب تپنده پر مي كند و به خاطر تلاش زيادي كه در طي جنگ با جنسيس انجام داده بود . شينرا او را براي چند روز به مرخصي در در بندر كوستادل مي فرستد . آنجا زمانيكه زك كنار ساحل در حال استراحت بود چنديد كپي از جنسيس از آب خارج شده و به او حمله مي كنند كه اين حمله خبر از زنده بودن جنسيس مي دهد . زك كپي ها را شكست مي دهد و بلافاصله به جونون ، شهري كه هوللاندر به آن تبعيد شده بود ، فرستاده مي شود تا جلوي حملات جنسيس را كه براي آزاد كرده هولاندر آمده بود بگيرد اما موفق نمي شود زيرا جنسيس و ارتش اش طبق نقشه ي زيركانه اي كه لازارد كشيده بود حمله كرده بودند .(لازارد فرمانده ي جمگجويان به شينرا خيانت كرد و به جنسيس كمك).
پس از خيانت لازارد سفيروت فرماندهي را به عهده مي گيرد و با توجه به اينكه ظاهرا هدف جنسيس راكتورهاي ماكو در سرارسر كره ي زمين بود تصميم مي گيرد تا به همراه زك به يكي از اين راكتورها در نيبلهيم برود . آنجا تعداد زيادي هيولاي عجيب و غريب را مي يابند كه تحت تاثير آزمايشات هوجو و هولاندر به آن شكل در آمده بودند .
آنجا با جنسيس مواجه مي شوند و جنسيس راز تولد سفيروت را افشا مي كند و سفيروت را واردار مي كندتا به اعماق راكتور برود و جنوا رابيابد.(علاوه بر گفته هاي جنسيس سفيروت نوشته هاي دانشمندي كه جنوا راپيدا كرده را نيز مي خواند و حسابي ملتفط مي شود)
آنجا پس از ملاقات با جنوا و تاثيرات مخرب جنوا بر سفيروت (جنوا با اينكه خواب به نظر ميرسد اما مي تواند ارتباط ذهني برقرار كند) به مرز جنون مي رسد و از سر ديوانگي نيبلهيم را با خاك يكسان و تقريبا نصف جمعيت آنجا را مي كشد. زك سفيروت را تا اعماق راكتور تعقيب مي كند . آنجا سفيروت تلاش مي كند تا مادرش(جنوا) را آزاد كند اما زك تلاش مي كند تا مانع شود اما از سفيروت شكسن مي خورد . در همين حال كلود از راه مي رسد . كلود به خاطر مرگ مادرش و زخمي شدن تيفا هنگام ديوانگي سفيروت بسيار عصباني بود با استفاده از قدرتي ناشناخته سفيروت را شكست داده و او و سر جنوا را به درون جريان زندگي مي اندازد و خودش كه حسابي زخمي و خسته بود بيهوش مي شود.
پروفسور هوجو ،كسي كه باعث به وجود آمدن سفيروت شده بود، برن كلود و زك را به آزمايشگاهش مي برد تا آزمايشات جديدي را رويشان امتحان كند . آنجا هوجو سلولهاي سفيروت را به بدن زك و كلود تزريق مي كند تا ببيند آيا تئوري يگانه سازي آش به نتيجه مي رسد يا نه . به خاطر اين تزريق زك و كلود به مدت چهار سال به خواب مي روند سرانجام زك از خواب بيدار مي شود و به خاطر قدرتهاي جنگجوييش موفق مي شود تا خودش و كلود را به سختي از نيبلهيم نوسازي شده نجات دهد .
همانطور كه زك و كلود به همراه هم سفر مي كردند به جنسيس و كپي هايش بر مي خورند . از آنجايي كه زك و كلود سلولهاي سفيروت را داشتند و جنسيس هم بر اين باور بود كه تنها راه درمان بيماري اش سلولهاي سفيروت است جنسيس به آنها حمله مي كند تا آنها را بگيرد.
پس از آن يكي از كپي هاي جنسيس كه مانند او از بيماري رنج مي برد كمي از موهاي زك را مي خورد اما به يك هيولا تبديل مي شود كه زك شكست مي دهد . سپس زك تصميم مي گيرد به گانگاگا ، دهكده ي محل تولدش، برود تا با پدر ومادرش ديدار كند اما كاسيني ، يكي از turks به او هشدار مي دهد كه رفتن به آنجا خطرناك است و وي را از رفتن به آنجا باز ميدارد .
زك دوباره تصميم مي گيرد هولاندر را دستگير كند و اين بار هولاندر به جاي فرار به مقابله مي پردازد اما شكست مي خورد .
پس از سالها مبارزه زك پي به محل اختفاي جنسيس مي برد . با توجه به اينكه جنسيس هميشه يك سيب بانورايي در دست دارد زك به اين نتيجه مي رسد كه جنسيس در بانوراست . پس به بانورا مي رود در راه او با يكي از كپي هاي بازمانده ي انجيل مواجه مي شود و او را شكست مي دهد و بدن نيمه جانش را در بانورا رها مي كند وبه زيرزمين هاي دهكده اي كه زماني بانورا بود مي رود و جنسيس را درحاليكه بيماريش بهبود يافته بود مي يابد و با او مبارزه مي كند و او را شكست مي دهد سپس بدن نيمه جان جنسيس را به سطح زمين مي آورد و در كنار بدن نيمه جان كپي انجيل مي گذارد .
پس از آن انجيل مي ايستد و بدن هاي نيمه جان مي نگرد و مي بيند كه كپي انجيل پس از مردن ناپديد شد اما نامه اي به جا ماند . زك نامه را باز مي كند و در ميابد كه آن نامه آخرين نامه ي آريت به اوست و اينكه چهار سال را در خواب گذرانده . تصميم مي گيرد به ميدگار بازگردد و به آريت بگويد كه هنوز زنده است. زك به سمت ميدگار به راه مي افتد . پس از از رفتن او دو نفر با نام هاي نرو و ويس كه بعدا روساي مركز تحقيقات زيرزميني شينرا شدند ؛ درحاليكه لباس جنگجوهاي سطح 1 را پوشيده بودند بدن جنسيس را با خود مي برند .
قبل از اينكه زك بتواند به ميدگار برسد ارتشي كوچك از جنگجويان شينرا جلوي او را مي گيرند . زك دل به دريا مي زند و با آنها مبارزه مي كند اما با وجود برتري زك به دليل شمار زياد سربازان در نهايت زك شكست مي خورد . در آخرين لحظات به آسمان نگاه مي كند . كلود سر ميرسد و دوستش را در حال مرگ مي بيند . زك شمشير باسترش را كه از انجيل گرفته بود به كلود مي دهد و از او مي خواهد تا افسانه ي زنده اش باشد و در نهايت مي ميرد.
مرگ زك به همراه سختي هايي كه به خاطر آزمايشات هوجو تحمل كرده بود باعث مي شود تا كلود دچار اختلالات رواني شود و قسمتي از خاطرات گذشته اش را فراموش كرده و به شخصيتي جديد ،تركيب يافته از شخصيت زك و غرور و خودخواهي سربازان شينرا ، تبديل شود.
در همين حال جنسيس كه به درون جريان زندگي افتاده بود با الهه مينروا ملاقات مي كند و از او مي خواهد تا اجازه دهد به دنيا برگردد و شرافت ذشته اش به عنوان يك جنگجو را بازيابد . مينروا كه اصرار او را مي بيند جنسيس را به زندگي باز مي گرداند اما ضعيف تر از گذشته . وقتي جنسيس بر مي گردد نرو و ويس از او مي خواهند تا به آنها در انقلابي عليه شينرا بپيوندد اما جنسيس نمي پذيرد و خود را در زيرزمين هاي ميدگار طلسم مي كند تا اگر روزي دنيا به او احتياج داشت دوباره بازگردد. [تصویر:  225153d1335436742-5-aerith-jpg][تصویر:  225160d1335436812-12-jpg][تصویر:  225155d1335436742-7-they-friends-jpg]
[تصویر:  225150d1335436742-2-angeal-jpg]

[تصویر:  225161d1335436812-13-jpg]
[تصویر:  225156d1335436742-8-shinra-jpg]
[تصویر:  225152d1335436742-4-genesis-jpg]

[تصویر:  225149d1335436742-1-zack-jpg]

[تصویر:  225154d1335436742-6-cloud-jpg]
[تصویر:  225157d1335436742-9-game1-jpg] [تصویر:  225176d1335437299-crisis-core-final-fant...dified-jpg] [تصویر:  225163d1335436812-15-jpg] [تصویر:  225162d1335436812-14-jpg] [تصویر:  225159d1335436812-11-jpg] [تصویر:  225158d1335436742-10-game2-jpg]
[تصویر:  QNzWe.jpg]
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  Final Fantasy X _ فاینال فانتزی 10 Tidus 4 6,326 07-25-2020, 09:55 PM
آخرین ارسال: hosseinrafiee688
  تازه های فاینال فانتزی (اخبار و شایعات) Tidus 7 4,450 06-07-2015, 09:18 AM
آخرین ارسال: RPG Gamer
  اطلاعات جامع از فاینال فانتزی 7 Tidus 1 3,331 01-14-2013, 01:38 AM
آخرین ارسال: Tidus
  معنی اسامی شخصیت ها در فاینال فانتزی و تفسیر آنها Tidus 7 7,866 12-31-2012, 06:28 PM
آخرین ارسال: Mr.Psycho
  تاریخچه پادشاهی قلب ها Tidus 11 5,458 10-12-2012, 02:51 PM
آخرین ارسال: dark

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان