01-03-2013, 06:19 PM
مکس پین خسته اومد به خونه
دید که زن و بچش بی جونه
تفنگش رو برداشت کاور گرفت
به سمت یکی از دشمنا گرفت
شیرجه زد به طرف راست
دید که یکی از اعضای مافیاست
شلیک کرد به طرف سرش
یک دفعه خون فواره کرد از سرش
دشمن افتاد رو زمین
بعد خونی شد زمین
یک دفعه صدای در امد
صدای ترمز ماشین امد
مکس پین افتاد دنبال قاتلا
می خواست انتقام بگیره از قاتلا
سوار قطار شد مکس
دید رو دیوار هست عکس
عکسی که روش علامتی هست با نام وی
نکنه این همه کارا بوده تخسیر وی
وی علامت گروه ی والکر هست
که رئیسشون راشن هست
او دارویی درست کرده بود والکر نام
که می کرد مردم و نا ارام
مکس از قطار بیرون اومد
یه دفعه صدای شلیک اومد
رفت و دید که در دست شویی
افتاده جنازه در دست شویی
در دست شویی دری بود
معلوم نبود پشت اون در چی بود ؟
مکس در رو باز کرد
به اطراف خود نگاه کرد
برگشت به ایستگاه
دید دو نفر هستند در ایستگاه
اون دو نفر از اعضای وی هستند
که اون دو نفر معتاد هستند
اون دو نفر رو کشت
به شکل بدی کشت
از ایستگاه خارج شد
وارد محیط برفی شد
دید که ولدیار لم هستش
او خیلی مهربان هستش
ان دو رفتند به سمت خانه
که زیبا بود ان خانه
پدر ولدیار لم بود
او فردی مهربان بود
ساعتها گذشت و فهمیدم
باید از ولدیار انتقام بگیرم
جنگ بین ما شروع شد
واقعا چه جنگ با شکوهی شد
در اخر مرد ولیادر لم
چو کشته شده بود توسط من
اخر افتاد تو اتیش
خیلی داغ بود اون اتیش
شاعر : محمد رزم آرا